تبليغاتX
توسعه پایدار به مثابه آزادی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
فلسفه عدم خشونت
گاندي


فلسفه عدم خشونت
يوحنا نجدي - گرچه يادگار موهانداس کارمچاند گاندي براي مردم هندوستان، به شکل «استقلال سياسي» جلوه پيدا کرده است اما پرهيز از خشونت، عشق به حقيقت، صلح و تحمل رنج را مي توان ميراث ماندگار گاندي براي بشريت دانست.

خوشبختانه منابع مختلفي درباره زندگي گاندي موجود است، اما عمق و گستره آموزه هاي او بگونه ايست که هنوز هم مي توان از منظرهايي بکر و دست نخورده بدانها نگريست.
بي شک نام گاندي با «پرهيز از خشونت» گره خورده است. اگر در قرون وسطي، خشونت عريان را مستقيما بر بدن انسان ها جاري مي کردند،1 اما خشونت ورزي نيز در گذر زمان، دگرديسي هايي را از سرگذرانده است. آنچنانکه امروزه برخي از فيلسوفان پست مدرن ، هراسي به دل راه نمي دهند تا اساسا نظام هاي سياسي را بر مبناي ميزان بکارگيري خشونت ، تقسيم بندي کنند2 و اين همه گوياي آنست که هنوز هم به بازخواني آموزه هاي گاندي نيازمنديم.
پرهيز از خشونت و پايبندي به حقيقت
آهيمسا گرچه از لحاظ لغوي، ترکيبي از پيشوند نفي کننده و اسم موصوف و به معناي «پرهيز از خشونت»است، اما بار معنايي آن را مي توان چنين دانست: «خودداري از خشونت ورزيدن حتي زمانيکه از توجيه منطقي برخوردار است». نفي خشونت در انديشه گاندي، تنها از يک وجه سلبي برخوردار نيست بلکه از رهگذر کنترل و فروکش دادن خشونت، مي توان آنرا همچون انرژي، از حالتي به حالتي ديگر تغيير داد. گاندي معتقد است که از خاکستر خشونت، ققنوس «عشقي عميق و پرشور» برمي خيزد و از اين رو آهيمسا تنها در تنگناي نفي خشونت محدود نمي شود بلکه آنچه که از اين مفهوم القا مي شود آنست که با فروکش کردن تمامي خشونت موجود در قلب، تنها عشق به جا مي ماند.3 به باور گاندي، هدف مقدس نمي تواند استفاده موقت و مصلحت آميز از خشونت را توجيه کند؛ به بياني ديگر هدف پاک نيازمند ابزار پاک است و شادماني در تلاش است؛ نه در رسيدن به هدف.
ساتياگراها از بستر آهيمسا برمي خيزد. «ساتيا» يعني حقيقت که لازمه عشق است و «گراها» به معناي ثبات، مجموعا نيرويي را تشکيل مي دهند که از نفي خشونت زاده مي شود.4 اگر آهيمسا، الگويي نيز براي پراگماتيسم سياسي ارائه مي کند اما ساتياگرا نوعي پرسشگري معنوي است که حتي زمينه را براي پلوراليسم ديني فراهم مي کند. مراد گاندي از ساتياگراها اينست که زندگي، همچون يک واحد تجزيه ناپذير، داراي جنبه هاي متفاوتي است و حوزه سياسي، تنها يکي از اين عرصه ها محسوب مي شود. انسان معتقد به ساتياگرا، حقيقت را در تمامي زمينه ها جستجو مي کند.5 اين انسان، همواره گشوده به روي ديگري است و هيچ ظرفيتي براي خشونت ورزيدن ندارد. گاندي معتقد است که از تلاقي آهيمسا و ساتياگراها، عظيم ترين نيروها تشکيل مي شود؛ بطوريکه مشکل استقلال هندوستان در برابر پتانسيل اين نيرو، همچون سنگ ريزه اي در مقابل سيل است.
گاندي، کانت و فصل مشترک انسانها
به باور بسياري از گاندي شناسان، روح بزرگ گاندي نه در هندوستان يا انگلستان، بلکه در آفريقاي جنوبي متولد شد. موفقيت او در حل چند پرونده حقوقي باعث شد تا گاندي جوان، در ميان جامعه هنديان مقيم آفريقاي جنوبي به شهرت و منزلت دست يابد. گاندي در جريان نخستين تجربه هاي حقوقي خود دريافت که انسانها داراي فصل مشترک هايي هستند که با تکيه بر آنها مي توان تمامي پرونده هاي قضايي و مناقشات را حل و فصل کرد. او خود در اين باره چنين مي گويد« من حقيقت شغل وکالت را آموخته ام. ياد گرفته ام که چگونه بايد بر جنبه هاي نيک وجود آدميان پي برد. دريافته ام که وظيفه اصلي وکيل، به هم نزديک کردن و آشتي دادن طرفيني است که از يکديگر جدا شده اند.»
از اين رو، گاندي يک قانون عام و جهانشمول ارائه مي کند که بر اساس آن « طبيعت همه مردم يکسان است و هر آنچه که براي من امکانپذير است، براي همه امکانپذير است». اين قانون اخلاقي، يادآور قاعده طلايي امانوئل کانت است که زير عنوان «دستور بي شرط» (Categorical Imperative) مي گويد «فقط بر پاييه آن آييني رفتار کن که در عين حال، بخواهي آن آيين به قانوني عام و جهانشمول تبديل شود».6 گاندي و کانت با ارائه قانوني به گستره جهان، از دريچه اخلاق به وادي سياست و فعاليت اجتماعي مي نگرند. کانت نيز همچون گاندي، بر اهميت «روش و قاعده {ابزار} رفتار» تاکيد مي کند؛ فارغ از آنکه چه نتيجه اي حاصل شود. 7 خرد، آزادي و اخلاق سه راس مثلثي هستند که انديشه کانت بر آن بنا شده است. به باور کانت، اخلاق مولود آزادي است اما بر تمامي فعاليت هاي انسان سايه مي افکند. بطوريکه «آزادي، زمينه ساز کردار اخلاقي سياستمدار اخلاقي و شهروندان _ به عنوان انسانهاي مختار و انتخابگر_ است... وجدان اخلاقي در آزادي به انتخاب مي رسد».8 بنابراين، يکي از ويژگي هاي اساسي قواعد رفتاري، «کليت» آنهاست. کانت با نگارش رساله «صلح پايدار: يک طرح فلسفي»؛ صلح ورزي را براي آينده بشريت، ضروري مي داند و بدين گونه است که گاندي و کانت، گرچه از دو مسير متفاوت، اما هردو به يک نقطه مي رسند: پرهيز از خشونت، برقراري صلح جهاني و باور به توانايي هايي انسان. آنچنانکه گاندي، بدون سلاح و نيام، تنها با تکيه بر نيروي آهيمسا و ساتياگراها کشورش را به استقلال سياسي رساند و کانت نيز در تعريف مدرنيته، از توانايي هاي انسان سخن مي گويد: «روشن نگري، خروج آدمي است از نابالغي به تقصير خويشتن خود».9
گاندي، عيسي(ع) و قانون رنج
به باور گاندي، قانون انسانها چيزي جز «تحمل داوطلبانه و آگاهانه رنج» نيست و انسان معتقد به ساتياگراها و آهيمسا، آگاهانه از رنج استقبال مي کند؛ زندگي شخصي و سياسي گاندي نيز نشان مي دهد که او خود تا چه حد رنج ديگران را نيز به دوش گرفت.
بي شک، عيسي(ع) نمادي از تحمل رنج است.10 رنج مسيح بر بالاي صليب، کفاره گناهان بشر است. مسيح به حواريون خود مي گويد « پسر انسان بايد متحمل رنج هاي بسيار شود و از طرف ريش سفيدان و کاهنان طرد گردد و به هلاکت برسد.» (انجيل مرقس8-31-27) از اين رو، رنج مسيح با پيامش گره خورده است.11 رنج و تنهايي عيسي(ع) بگونه ايست که از حدوداِّ نه صبح تا سه بعداز ظهر که به صليب درآمده بود، جز چهارتن از نزديکانش (مادر، خاله، مريم مجدليه و يوحنا) کسي از يارانش را نديد12 و بدين گونه بود که بانگ برآورد «ايلويي، ايلويي، لما سبقتني» [الهي، الهي، چرا مرا ترک کردي؟ (تنها گذاردي؟)]. گرچه عيسي(ع) بالاترين رنج را در آن مي داند که خداوند کسي را تنها گذارد اما زندگي و پيام عيسي ناصري (ع) گوياي آنست که تا آخرين لحظه، رنج را عاشقانه در آغوش گرفته بود.
گام هاي استوار گاندي در تحمل رنج، به ستايش او از عيسي(ع) بازمي گردد و در زندگينامه اش مي نويسد« مرگ او بر بالاي صليب، براي جهان، يک مثال عالي بوده است... مثال رنج مسيح، يکي از اجزاي ايمان تزلزل ناپذير من به عدم خشونت است».13به باور گاندي، آهيمسا و ساتياگراها جز با تحمل رنج برقرار نمي شود و از اين رو، براي روزهاي متمدي روزه مي گرفت، زندان را به عنوان «زندگي در آرامش» به جان مي خريد و در مواردي همچون لغو قانون «نمک»، بيش از دويست مايل را پياده طي کرد تا نشان دهد که تحمل رنج ، به مثابه حلقه ايست که ساتياگراها و آهيمسا را بهم پيوند مي دهد.
نتيجه گيري
انديشه و سلوک گاندي، چندان مستعد دموکراسي و بحث هاي مرتبط با آن نيست؛ چه گاندي به اصل «رقابت» اعتقادي ندارد و بجاي آن از «تعاون» سخن مي گويد، زندگي شهري را برنمي تابد و به روستا پناه مي برد و همچنين رفتار سياسي او اغلب، خواسته يا ناخواسته، با پوپوليسم همنشين مي شود. با اين حال، ترديدي نيست که نه تنها در حوزه سياسي و حتي روابط بين الملل، بلکه تمامي انسانها در زندگي شخصي و مناسبت اجتماعي خود، نيازمند خوانش چندباره آموزه هاي گاندي هستند. اگر بپذيريم که صلح ورزي، پرهيز از خشونت، مداراگري و تساهل پيش زمينه دموکراسي و زندگي مسالمت آميز هستند آنگاه درمي يابيم که براستي لقب «مهاتما» (به معناي روح بزرگ) شايسته اوست؛ هرچند او فروتنانه، خود را چنين نمي پنداشت.

پي نوشت:
1. براي مثال بنگريد به: مايکل وايت، پاپ و مرد مرتد؛ مردي که در مقابل دادگاه تفتيش عقايد رم ايستادگي کرد، ترجمه فروغ پورياوري، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1384
2. رامين جهانبگلو، جهاني بودن، نشر مرکز، 1382، ص 15
3. اکنات ايسواران، راه عشق؛ داستان تحول روحي گاندي، ترجمه شهرام نقش تبريزي، انتشارات ققنوس، ص 62
4. رامين جهانبگلو، گاندي و ريشه هاي فلسفي عدم خشونت، ترجمه هادي اسماعيل زاده، نشر ني، 1382، ص51
5. راه عشق، ص 43
6. امانوئل کانت، بنياد مابعدالطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و علي قيصري، خوارزمي، 1369،ص 60
7. سيدعلي محمودي، فلسفه سياسي کانت، نشر نگاه معاصر، 1383، ص 175
8. پيشين، ص 182
9. کانت، هردر و ...، روشن نگري چيست؟، ترجمه سيروس آرين پور، آگه، 1377، ص17
10. يوحنا نجدي، عيسي(ع)؛ روح صلح در کالبد رنج، روزنامه مردم سالاري، 5 دي 1386، ص 1
11. هامفري کارپنتر، عيسي، ترجمه حسن کامشاد، طرح نو، 1374، ص 150
12. ويل دورانت، تاريخ تمدن؛جلد سوم؛ قيصر و مسيح، ترجمه حميد عنايت و پرويز داريوش، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ هفتم، 1380، ص 673
13. گاندي و ريشه هاي فلسفي عدم خشونت، ص 82

|+| نوشته شده توسط محمود داوران در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 1:23 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
نیازمندیها